<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/rss2enclosuresfull.xsl" type="text/xsl" media="screen"?><?xml-stylesheet href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css" type="text/css" media="screen"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">

<channel>
	<title>پایگاه فرهنگی رخش</title>
	
	<link>http://www.rakhsh.org</link>
	<description>پنجره ای رو به دنیا</description>
	<pubDate>Fri, 19 Dec 2008 14:59:16 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.6.3</generator>
	<language>fa</language>
			<media:thumbnail url="http://i38.tinypic.com/2yuhw02.gif" /><media:keywords>rakhsh,art,culture</media:keywords><media:category scheme="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd">Arts/Visual Arts</media:category><itunes:owner><itunes:email>eharsini@gmail.com</itunes:email></itunes:owner><itunes:explicit>no</itunes:explicit><itunes:image href="http://i38.tinypic.com/2yuhw02.gif" /><itunes:keywords>rakhsh,art,culture</itunes:keywords><itunes:subtitle>???</itunes:subtitle><itunes:summary>See the World from RAKHSH window</itunes:summary><itunes:category text="Arts"><itunes:category text="Visual Arts" /></itunes:category><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" href="http://feeds.feedburner.com/rakhshs" type="application/rss+xml" /><item>
		<title>‘کشتی گیر’؛ توهینی جدید به ایران؟</title>
		<link>http://www.rakhsh.org/baygani/1338.html</link>
		<comments>http://www.rakhsh.org/baygani/1338.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 14 Dec 2008 18:15:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>eharsini@gmail.com</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Lead Story]]></category>

		<category><![CDATA[News]]></category>

		<category><![CDATA[معرفی آثار سینمای ایران و جهان]]></category>

		<category><![CDATA[هنر هفتم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rakhsh.org/?p=1338</guid>
		<description><![CDATA[&#8216;کشتی گیر&#8217;؛ توهینی جدید به ایران؟



&#8216;کشتی گیر&#8217; داستان ورزشکاری پا به سن گذاشته و بیمار را بیان می کند که برای آخرین بار پا به میدان نبرد می گذارد
&#8220;از دید کارگردان، بازیگران و منتقدان با تجربه، این فیلم داستان پایان یافتن انتظار یک ورزشکار برای رسیدن به قله افتخار را بیان می کند؛ داستانی مشابه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>&#8216;کشتی گیر&#8217;؛ توهینی جدید به ایران؟</strong></p>
<p><strong><img src="http://i37.tinypic.com/2645fgi.jpg" border="0" alt="" /></strong></p>
<p><strong></strong></p>
<div dir="rtl"><strong><img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/assets/images/2008/12/081213wrestler466.jpg" border="0" alt="" /></strong></p>
<p>&#8216;کشتی گیر&#8217; داستان ورزشکاری پا به سن گذاشته و بیمار را بیان می کند که برای آخرین بار پا به میدان نبرد می گذارد</p></div>
<div dir="rtl">&#8220;از دید کارگردان، بازیگران و منتقدان با تجربه، این فیلم داستان پایان یافتن انتظار یک ورزشکار برای رسیدن به قله افتخار را بیان می کند؛ داستانی مشابه داستان فیلم راکی، با کشتی گیری پا به سن گذاشته که بخت خود برای بازگشتی نامحتمل به صحنه ورزش را می آزماید.&#8221;</div>
<div dir="rtl">روزنامه گاردین با این جمله فیلم &#8220;کشتی گیر&#8221;، ساخته درن آرنوفسکی را توصیف می کند که به نوشته رابرت تیت، گزارشگر این روزنامه، باعث تحریک احساسات رسانه های داخل ایران شده است و در گزارشی واکنش ها به این فیلم که هنوز به اکران عمومی در نیامده پرداخته است.</div>
<div dir="rtl">رابرت تیت می نویسد: &#8220;برای رسانه های به شدت حساس ایران، این فیلم تازه ترین از مجموعه توهین ها و پیش داوری های ضد ایرانی هالیوود قلمداد می شود.&#8221;</div>
<div dir="rtl">گاردین می نویسد رسانه های ایرانی با &#8220;بزرگنمایی&#8221; صحنه ای از فیلم که میکی رورک، هنرپیشه نقش اول با خشونت میله ای را که پرچم ایران به آن آویزان شده با زانو می شکند، از حضور قریب الوقوع &#8220;یک فیلم ضد ایرانی&#8221; خبر داده ان، هر چند این روزنامه یادآور می شود که این صحنه تنها بخشی از سکانس نبرد در رینگ کشتی است که تنها لحظاتی قبل از آن، رقیب رورک سعی داشت با استفاده از همان میله او را به زانو درآورد.</div>
<div dir="rtl"><img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/assets/images/2008/12/081213wrestler226.jpg" border="0" alt="" /> رورک در صحنه ای میله پرچم ایران را از رقیب خود می گیرد و با زانو می شکند</div>
<div dir="rtl">گاردین همچنین عنوان می کند که صحنه شکستن میله پرچم در شرایطی رخ می دهد که تماشاگران نبرد در سالن مسابقه فریاد &#8220;آمریکا، آمریکا&#8221; سر داده اند، اما معتقد است این فضا قرار است بر اهمیت آخرین موفقیت کشتی گیری تاکید کند که با وجود ناراحتی پس از حمله قلبی برای آخرین رویارویی با &#8220;آیت الله&#8221;، رقیب روزهای اوج خود، به رینگ کشتی آمده است.</div>
<div dir="rtl">رابرت تیت می نویسد &#8220;شاید برای اجتناب از توهین به رهبران روحانی ایران است که هیچ اشاره ای به نام صحنه رقیب رورک (آیت الله) که نقش او را ارنست میلر کشتی گیر حرفه ای پیشین ایفاء می کند، نمی شود.&#8221;</div>
<div dir="rtl">با این حال گزارشگر گاردین معتقد است لباس کشباف میلر که به پرچم ایران منقش است و بر روی آن حرف الف (به نوشته گاردین:&#8221;حرف اول کلمه الله&#8221;) ثبت شده باعث شده خبرگزاری &#8220;دولتی&#8221; برنا نیوز آن را محکوم کند.</div>
<div dir="rtl"><img src="http://i34.tinypic.com/2lmqxdy.jpg" border="0" alt="" /></div>
<div dir="rtl">گاردین یادآور می شود که احتمال صدور مجوز اکران فیلم &#8220;کشتی گیر&#8221; در ایران وجود ندارد، اما بسیاری از ایرانیان از طریق تبلیغ این فیلم که توسط شبکه ماهواره ای تلویزیونی صدای آمریکا پخش می شود از وجود آن آگاه شده اند.</div>
<div dir="rtl">رابرت تیت، گزارشگر گاردین با ذکر این مسئله که این فیلم جایزه بهترین فیلم جشنواره ونیز را گرفت، استدلال می کند که منتقدان غربی متوجه جریان های سیاسی پشت سر این داستان نشده اند و برخی به تمجید از این &#8220;محصول سینمایی&#8221; پرداخته اند.</div>
<p><strong>جریان سینمای &#8220;ضد ایرانی&#8221;</strong></p>
<div dir="rtl"><img src="http://www.bbc.co.uk/worldservice/assets/images/2008/12/081213soraya226.jpg" border="0" alt="" /></div>
<div dir="rtl">فیلم &#8216;سنگسار ثریا م&#8217; نیز از جمله فیلمهای مورد انتقاد رسانه های ایران بود</div>
<div dir="rtl">اما این گزارشگر انتقاد مطرح شده را بخشی از جریانی بزرگتر می داند و یاد آوری می کند که سایت اینترنتی فردا، &#8220;متعلق به اصول گرایان&#8221; مضامین و &#8220;عواطف ضد ایرانی&#8221; مطرح شده در این فیلم را به مضامین فیلم &#8220;سنگسار ثریا م&#8221; تشبیه کرده است که در سال جاری میلادی به اکران درآمد و داستان زنی را بیان کرد که به دلیل داشتن روابط جنسی خارج از خانواده، بر اساس قانون شریعت ایران به سنگسار محکوم شده است.</div>
<div dir="rtl">گاردین همچنین می نویسد که چگونه فیلم ،۳۰۰ که داستان جنگ ترموپیل میان یونانیان و ایرانیان در سال ۴۸۰ قبل از میلاد مسیح را بیان می کند، در ایران حساسیت برانگیز شد؛ تا جایی که محمود احمدی نژاد هالیوود را به &#8220;جنگ روانی&#8221; متهم ساخت و نماینده ایران در یونسکو با ارسال شکایتی رسمی ۳۰۰ را به منفی نمایی قومی متهم ساخت.</div>
<div dir="rtl">این روزنامه در نهایت از فیلم &#8220;اسکندر&#8221; ساخته اولیور استون نیز می نویسد که &#8220;در ایران به دلیل بیان احساس همدردی با شخصیت اسکندر کبیر مورد مذمت قرار گرفت&#8221; و متذکر می شود که اسکندر کبیر، از سوی بسیاری از ایرانیان بعنوان تخریب کننده پرسپولیس، بارگاه امپراتوری پارس در سال ۳۳۰ قبل از میلاد &#8220;مورد ناسزا و نکوهش&#8221; قرار می گیرد.</div>
<div dir="rtl">[</p>
<table border="0">
<tbody>
<tr>
<td style="2px;" align="center">
<div style="2px;"><a class="highslide" href="http://in.youtube.com/watch?v=JzGwNveIy5E"><img src="http://img.youtube.com/vi/JzGwNveIy5E/default.jpg" border="0" alt="" /></a></div>
</td>
</tr>
<tr>
<td align="center"><a href="http://in.youtube.com/watch?v=JzGwNveIy5E"><span style="#496690;">YouTube - [HD] The Wrestler (2008) Trailer</span></a></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>به این نکنه نوجه کنید این فیلم یکی از شانس های نامزد بهترین فیلم د شدن اسکار امسال است</p></div>

]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rakhsh.org/baygani/1338.html/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>راننده تاکسی شاهکار بی نظیر اسکورسیزی</title>
		<link>http://www.rakhsh.org/baygani/1318.html</link>
		<comments>http://www.rakhsh.org/baygani/1318.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 26 Nov 2008 16:00:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>eharsini@gmail.com</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Lead Story]]></category>

		<category><![CDATA[News]]></category>

		<category><![CDATA[معرفی آثار برتر سینمای جهان]]></category>

		<category><![CDATA[نقد و بررسی]]></category>

		<category><![CDATA[هنر هفتم]]></category>

		<category><![CDATA[تراویس]]></category>

		<category><![CDATA[راننده تاکسی]]></category>

		<category><![CDATA[مارتین اسکورسیزی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rakhsh.org/?p=1318</guid>
		<description><![CDATA[راننده تاکسی Taxi Driver

&#8220;تنهایی در تمام زندگی من را دنبال کرده، همه جا. در بارها، در ماشین ها، در مغازه ها، همه جا. هیچ راه فراری نیست. من مرد تنهای خداوندم.&#8221;
تهیه‌کننده :جولیا فیلیپس و مایکل فیلیپس
نویسنده : پل شریدر
بازیگران : رابرت دنیرو
جودی فاستر
هاروی کایتل
سیبل شپرد
پیتر بویل
آلبرت بروکس
موسیقی : برنارد هرمن
فیلمبرداری : مایکل چاپمن
تدوین : تام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><strong><span style="large;"><span style="#333399;"><span style="Arial;"><img src="http://l.yimg.com/www.flickr.com/images/spaceball.gif" border="0" alt="" />راننده تاکسی </span></span><span style="#333399;"><span style="Arial;">Taxi Driver</span></span></span></strong></div>
<div><strong><span style="#333399;"><span style="Arial;"><img src="http://imagesource.art.com/images/-/Unknown/Taxi-Driver--C11677508.jpeg" border="0" alt="" /></span></span></strong></div>
<p><strong><span style="#333399;"><span style="Arial;"><strong><span style="#0000ff;"><span style="Arial;"><span style="small;">&#8220;تنهایی در تمام زندگی من را دنبال کرده، همه جا. در بارها، در ماشین ها، در مغازه ها، همه جا. هیچ راه فراری نیست. من مرد تنهای خداوندم.&#8221;</span></span></span></strong></span></span></strong></p>
<p><span style="small;"><strong><strong><span style="#008080;"><span style="Arial;">تهیه‌کننده :جولیا فیلیپس و مایکل فیلیپس</span></span></strong></strong></span><strong><br />
<strong><span style="#008080;"><span style="Arial;"><span style="small;">نویسنده : پل شریدر</span></span></span></strong><br />
<span style="small;"><strong><span style="#008080;"><span style="Arial;">بازیگران : رابرت دنیرو</span></span></strong></span><br />
<strong><span style="#008080;"><span style="Arial;"><span style="small;">جودی فاستر</span></span></span></strong><br />
<span style="small;"><strong><span style="#008080;"><span style="Arial;">هاروی کایتل</span></span></strong></span><br />
<strong><span style="#008080;"><span style="Arial;"><span style="small;">سیبل شپرد</span></span></span></strong><br />
<span style="small;"><strong><span style="#008080;"><span style="Arial;">پیتر بویل</span></span></strong></span><br />
<span style="small;"><strong><span style="#008080;"><span style="Arial;">آلبرت بروکس</span></span></strong></span><br />
<span style="small;"><strong><span style="#008080;"><span style="Arial;">موسیقی : برنارد هرمن</span></span></strong></span><br />
<strong><span style="#008080;"><span style="Arial;"><span style="small;">فیلمبرداری : مایکل چاپمن</span></span></span></strong><br />
<span style="small;"><strong><span style="#008080;"><span style="Arial;">تدوین : تام رالف و ملوین شاپیرو</span></span></strong></span><br />
<span style="small;"><strong><span style="#008080;"><span style="Arial;">توزیع‌کننده : کلمبیا پیکچرز</span></span></strong></span><br />
<span style="small;"><strong><span style="#008080;"><span style="Arial;">انتشار : ۸ فوریه، ۱۹۷۶</span></span></strong></span><br />
<span style="small;"><strong><span style="#008080;"><span style="Arial;">مدت : ۱۱۳ دقیقه</span></span></strong></span><br />
<strong><span style="#008080;"><span style="Arial;"><span style="small;">زبان : انگلیسی، سوئدی</span></span></span></strong><br />
<strong><span style="Arial;"><a rel="nofollow" href="http://www.iranmatrix.ws/forums/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.imdb.com%2Ftitle%2Ftt0075314%2F" target="_blank">http://www.imdb.com/title/tt0075314/</a></span></strong></strong></p>
<div><span style="#417c19;"><strong><img src="http://www.cool-merchandise.com/acatalog/taxidriver-hoto.jpg" border="0" alt="" /></strong></span></div>
<div>رابرت دنیرو</div>
<p><span style="small;"><span style="#808000;"><span style="Arial;">مهم‌ترین فیلمهای رابرت دنیرو را اسکورسیسی کارگردانی کرده‌است و بی تردید می‌توان بازی دنیرو در نقش تراویس بیکل را الگویی برای کل بازیگری وی در نظر گرفت. عنوان این فیلم راننده تاکسی بود و دنیرو در نقش یک سرباز از جنگ برگشته که بعلت اختلالات روانی قادر به خوابیدن نیست در مؤسسه تاکسیرانی مشغول بکار می‌شود و با بی تفاوتی حاضر به مسافرکشی شبانه در محله هارلم نیویورک می‌شود.وی </span></span><span style="#808000;"><span style="Arial;">با دیدن شرایط جامعه (فروشندگان مواد مخدر. هیپی ها. فواحش و &#8230;)نسبت به آن احساس نفرت شدیدی پیدا می کند. او قادر به ایجادارتباط با مردم دیگر نیست و تلاش او برای دوستی با زن مورد علاقه اش بی نتیجه تمام می شود.</span></span><span style="#808000;"><span style="Arial;">تراویس (که نقش او را دنیرو بازی می‌کند) پس از اندی متوجه فجایعی که در خیابان‌ها و در بطن مردم در جریان است می‌شود و با وجود حالت انفعالی که دارد تصمیم به برطرف کردن این مشکلات می*نماید. روشهای او خشونت بار است و نهایتاً تنها قادر به بازگردانیدن جودی فاستر (که در سن ۱۴ سالگی نقش یک فاحشه را بازی می‌کرد) به خانه می‌گردد. حس انزوای تراویس تا مدتهای مدیدی بر بازی دنیرو سنگینی می‌کرد. البته دنیرو بازیگری چیره دست است و با ایفای نقشهای متفاوتی پس از این فیلم سعی در دور شدن از کارکتر تراویس داشت.</span></span></span></p>
<div><span style="small;"><span style="#808000;"><span style="Arial;"><img src="http://members.cscoms.com/~suwat/poster/taxi_driver.jpg" border="0" alt="" /></span></span></span></div>
<p><span style="small;"><span style="#808000;"><span style="Arial;"><span style="small;"><span style="#0000ff;"><span style="Arial;">نقد فیلم: راننده تاکسی (</span></span><span style="#0000ff;"><span style="Arial;">Taxi Driver</span></span><span style="#0000ff;"><span style="Arial;">):</span></span></span></span></span></span></p>
<p><span style="small;"><span style="#808080;"><span style="Arial;">مدتهای زیادی از ادبیات قهرمان‌پرور می‌گذرد و همین ادبیات به سرعت جای خود را در سینما باز کرد. هرچه تعجیل و ترغیب برای خلق قهرمانهای مردم‌پسند، خارق‌العاده و دارای قدرتهای ماورایی زیاد بود به همین سرعت نیز تبدیل به کلیشه، تکرار و یکنواختی شد. قهرمانها تبدیل به آدمهای خوب و مقابل آنها تبدیل به «آدم بدها» می‌شدند و کم‌کم حتی بر نحوه هم‌ذات‌پنداری مخاطبین نیز تاثیر منفی گذاشتند. سینمای امروز رابین‌هودها، پیتر پن‌ها، سوپرمن‌ها و حتی اسپایدرمن‌های مدرن را نمی‌پسندد. اکنون ضدقهرمانهای «پالپ فیکشن» و «سین سیتی» باب شده*اند. شخصیتهایی که فاسد، گنهکار، قاتل، سارق و فاسق هستند اما در عین حال به آنها علاقمند می‌شویم. اما این همه چیز نیست چون سینما همواره تحول را تجربه کرده است. یکی از نقاط قله موج سینوسی این تحول ظهور سینمای نوآر و موج نوی دهه ۶۰ الی ۷۰ بود. آنجا که «فورد کاپولا» پدرخوانده را آفرید و «مارتین اسکورسیزی» فرای قهرمان‌پروری و گانگستریسم سینمایی دست به خلق آثاری چون راننده تاکسی، گاو خشمگین و در ادامه رفقای خوب زد.</span></span></span><br />
<span style="small;"><span style="#808080;"><span style="Arial;">موج نو از اروپا آغاز شده بود اما هالیوود با تمام بزرگی کاذبش متاثر از اروپا و آسیا (به خصوص کوروساوا) بوده است. اسکورسیزی تعلیق افکنی و داستان‌گویی کلاسیک را کنار گذاشت و دست به تولید سبکی زد که اگر آن را «مارتین‌ایسم» بنامم اغراق نیست. سبک جدید او سینما را متحول کرد و به خصوص راننده تاکسی نشان داد که به جز جذابیت‌های هفت‌تیرکشی در سینما چیزهای دیگری نیز وجود دارد. اندیشه*ای که پشت هفت‌تیر کشی نهفته است.</span></span></span><br />
<span style="small;"><span style="#808080;"><span style="Arial;">راننده تاکسی درباره کسی است که در بیرونی*ترین لایه اجتماع زندگی می*کند و اما قلبش، ذهنش و وجودش به قشرهای عمیق تعلق دارد چون او یک «راننده تاکسی» است. او کسی است که هر لحظه با یک شهروند در ارتباط است. خاص و عام سوار ماشین او می‌شوند و او همه چیز را می‌بیند. به نظر می‌رسد تراویس بیکل راننده (با نقش‌آفرینی رابرت دنیرو) چشم ریابین و کاشف‌العیوب و در عین حال وجدان*زده جامعه باشد. چرا تراویس بیکل راننده تاکسی است؟ مگر نمی‌توانست یک وکیل، یک سناتور، یک پزشک، یک معلم و یا یک کشیش باشد؟ او نمی‌تواند هیچ‌کدام از این اصناف باشد چون تاکسی زبان مشترک حرکت اجتماعی است. این تنها یک نماد نیست. یک اظهاریه است. نوعی تقابل و رخنه کردن است.</span></span></span><br />
<span style="small;"><span style="#808080;"><span style="Arial;">تراویس در دل جامعه است اما تنهاست. دلیل این تنهایی که به درستی در قالب کار نشسته آمال فنا شده چشم بیدار جامعه است. آمالی که زیر پای قاچاقچی‌ها، فاحشه‌ها، هم‌جنس‌بازها و فاسقین لگدمال شده‌اند و آدمهای ظاهراصلاح چون سناتورها، رئیس جمهور و دولتمردان دیگر هم به زعم او «هیچ غلطی نمی*کنند». او می*خواهد در یک مدینه فاضله زندگی کند اما هرچه پیش می*رود مدینه او به مدینه فاضلاب بیشتر شبیه می‌گردد و این است دلیل طغیان و لبریز شدن کاسه صبر.</span></span></span><br />
<span style="small;"><span style="#808080;"><span style="Arial;">فیلم از نظر روایی سه بخش عمده دارد. بخش اول آشنایی ما با تراویس و آشنایی تراویس با جامعه که این مرحله قبل از شروع فیلم آغاز شده است. او در می*یابد که در چه جامعه فاسدی زیست می‌کند و این فساد بعضاً دلایل سیاسی نیز دارد. او به عقیم نگه داشتن مردم خرده‌پا برای جلوگیری کردن از فضولیهای ناخواسته و آشوبهای سرسری توسط قدرتهای دست‌ اندر کار پی برده است. بخش دوم که از نظر ساختار سینمایی بی‌نظیر است و مرحله طولانی‌تر فیلم نیز هست بخش درون‌ریزی و تعلیقهای روانی تراویس از پیرامون خود است. او زجر می‌کشد و خودخوری می‌کند. خشم اندک‌اندک همچون قطره‌هایی که در یک کوزه جمع می‌شوند در کوزه وجودش مملو می‌گردد. بخش سوم و نهایی فیلم مرحله برون‌ریزی، طغیان و شکستن کوزه وجود و تهی کردن خشم نهفته است. این قسمت هرچند ممکن است شبیه انتقام باشد و نمونه‌های بصری آن در سینمای امروز فراوان باشند اما به سال ساخت آن و شرایط سینمای آن روز نیز دقت کنید. سکانسهای پایانی بدیع و منقلب کننده هستند.</span></span></span><br />
<span style="small;"><span style="#808080;"><span style="Arial;">فیلم یک داستان نیست، روایت یک عصیان است. عصیانی که هیچ عامل ماورایی و اعتقادی را در خود نگنجانده است. هرچه هست از جامعه می‌تراود و به جامعه بازخورد پیدا می‌کند. اما با توجه به اقتباس شرایدر از رمان «تهوع» نوشته ژان پل سارتر جنبه*های فلسفی فیلم قابل تامل است. با توجه به اینکه سارتر اگزیستانسیالیست است توجه کنید به ناجی بودن تراویس قبل از راننده تاکسی بودن که ناخودآگاه قدم وجود بر ماهیت را متذکر شده است. او راننده تاکسی است اما این تنها هویت اوست. وجدان او به عنوان وجود مقدم بر چیستی‌اش (تراویس بودن یا راننده بودن) است. به هر جهت فلسفه اگزیستانس یا همان فلسفه وجود هم متذکر مقدم بودن وجود بر ماهیت است. البته راننده تاکسی فیلمی فلسفی نیست و از این لحاظ چندان قابل تبیین نمی‌باشد اما به هرجهت عصیان و انقلابی که در فیلم تصویر شده از رمان تهوع آمده است. سارتر هم به این انقلاب و دگردیسی و برون‌ریزی نهایی علاقمند بود.</span></span></span><br />
<span style="small;"><span style="#808080;"><span style="Arial;">اسکورسیزی با راننده تاکسی کار را تمام کرده است. دنیرو نیز دست او را در همکاری این فیلم به گرمی فشرده است. تراویس یک رابین‌هود، سوپرمن یا اسپایدر من نیست. یک بیماری است که دوره کمونش تمام شده و حالا سر باز می‌زند. آدمکشی او جنبه درمانی دارد و نه صرف خشونت. خشونتی که در این فیلم نمایش داده می‌شود متناسب با فطرت است، خشونتی است که ذات منتقد جوامع بشری آن را می‌پسندد. «راننده تاکسی» نمایش یک کودتا و انقلاب یک نفره است، انقلابی که رهبرش وجدان، کاتالیزورش جامعه و انجام دهنده‌اش غریزه است. این فیلم نمایشگر فریادی است بی‌صدا. آنچه تنها گوش آنهایی را کر می*کند که می خواهند کر بشوند. بازی دنیرو در این فیلم به یاد ماندنی است و دکوپاژ اسکورسیزی نیز بی نقص است. به شخصه امیدوارم امثال این فیلم در سینما تکرار بشود.</span></span></span></p>
<p><span style="#808080;"><span style="Arial;"><span style="small;">مشهورتین صحنه فیلم سکانسیست که تراویس با خودش در آینه حرف می زند: &#8220;تو با من حرف می زنی؟ تو با من حرف می زنی؟ &#8230; خب من تنها کسی ام که اینجاست!&#8221; جدا از طنز تلخی که این سکانس دارد از دو لحاظ دیگر نیز بسیار قابل تامل است: اول اینکه این صحنه در فیلمنامه نبوده و به طور کاملا بداهه توسط دنیرو اجرا شده و دوم اینکه بازی این صحنه آنچنان طبیعی است که ما یک لحظه احساس می کنیم که شاید واقعا بازیگر داشته با خودش صحبت می کرده است!</span></span></span><br />
<span style="#808080;"><span style="Arial;"><span style="small;">راننده تاکسی آینه تنهایی ماست. در طول فیلم با زیرکی بر هیچ وجه خاصی از شخصیت اصلی تاکید نشده و این باعث می شود که همه بتوانیم با فیلم ارتباط برقرار کنیم. می توان تراویس را روانی خواند یا قهرمان یا فروتن یا هر چیز دیگر. تراویس می تواند هر کدام از ما باشد!</span></span></span></p>
<div><img src="http://imagesource.art.com/images/products/large/10101000/10101937.jpg" border="0" alt="" /><br />
رابرت دنیرو و جودی فاستر</div>
<p><span style="small;"><span style="#808000;"><span style="Arial;"><span style="small;"><span style="#0000ff;"><span style="Arial;">در حاشیه:</span></span></span><br />
<span style="#666699;"><span style="Arial;"><span style="small;">دنیرو به مدت یک ماه دوازده ساعت در روز به رانندگی تاکسی پرداخت تا یه نقش نزدیک شود. او همچنین در مورد بیماری های روانی تحقیق کرد.</span></span></span><br />
<span style="#666699;"><span style="Arial;"><span style="small;">مارتین اسکوزسیزی کارگردان فیلم در این فیلم در دو جا ظاهر می شود. او یک نقش کوتاه به عنوان یک همسر دیوانه دارد.</span></span></span><br />
<span style="small;"><span style="#666699;"><span style="Arial;">&#8220;با من حرف می زنی؟ </span></span><span style="#666699;"><span style="Arial;">&#8220;</span></span><span style="#666699;"><span style="Arial;">you talkin&#8217; to me?</span></span><span style="#666699;"><span style="Arial;">&#8221; توسط انستیتو فیلم آمریکا رتبه </span></span><span style="#666699;"><span style="Arial;">۱۰</span></span><span style="#666699;"><span style="Arial;"> را در برترین نقل قولهای فیلم ها کسب کرد.</span></span></span><br />
<span style="#666699;"><span style="Arial;"><span style="small;">اگر چه هیچ جایزه اسکاری به این فیلم تعلق نگرفت اما در جشنواره های دیگر &#8220;راننده تاکسی&#8221; بسیار موفق بود.</span></span></span></span></span></span></p>
<p><span style="Times New Roman;"><span style="small;"><span style="#0000ff;">جوایز:</span></span></span><br />
<span style="#000080;"><span style="Arial;"><span style="small;">نخل طلای کن (مارتین اسکورسیزی) بهترین بازیگر مرد و بهترین فیلمنامه از گلدن گلوب (رابرت دنیرو - پل شریدر)</span></span></span></p>
<div><span style="small;"><span style="#808000;"><span style="Arial;"><img src="http://krisb.free.fr/lettre%20T/image%20T/taxi_driver_fr.jpg" border="0" alt="" /></span></span></span></div>
<p><strong></strong></p>

]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rakhsh.org/baygani/1318.html/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>نگاهی بر باشگاه مشت زنی اثر دیوید فینچر</title>
		<link>http://www.rakhsh.org/baygani/1316.html</link>
		<comments>http://www.rakhsh.org/baygani/1316.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 26 Nov 2008 15:55:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>eharsini@gmail.com</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Lead Story]]></category>

		<category><![CDATA[News]]></category>

		<category><![CDATA[معرفی آثار برتر سینمای جهان]]></category>

		<category><![CDATA[نقد و بررسی]]></category>

		<category><![CDATA[باشگاه مشت‌زنی]]></category>

		<category><![CDATA[براد پیت]]></category>

		<category><![CDATA[دیوید فینچر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rakhsh.org/?p=1316</guid>
		<description><![CDATA[FIGHT CLUB

کارگردان :دیوید فینچر
فیلمنامه :چاک پالانیوک
تهیه کننده :آرنون میلکان
بازیگران :براد پیت , ادوارد نورتون,هلنا بونهامکارتر
۱۳۹ دقیقه
محصول ۱۹۹۹ آمریکا
جک که از بی خوابی رنج می برد برای آرامش خود راهی انجمن های روانشناسی برای بیمارانلاعلاج می شود که پس از مدتی با فردی به نام تیلر آشنا شده و برای ارضای خویش به خشونت روی می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><span style="Times New Roman;"><span style="#000000;"><strong>FIGHT CLUB</strong></span></span></div>
<div><a href="http://infolab.stanford.edu/~prasanna/dmc/collapse/fightclub.jpg"><img class="alignnone" src="http://infolab.stanford.edu/~prasanna/dmc/collapse/fightclub.jpg" alt="" width="332" height="475" /></a></div>
<div><strong><span style="small;"><span style="Times New Roman;"><span style="#000000;">کارگردان :دیوید فینچر</span></span></span></strong></div>
<div><strong><span style="small;"><span style="Times New Roman;"><span style="#000000;">فیلمنامه :چاک پالانیوک</span></span></span><br />
<span style="small;"><span style="Times New Roman;"><span style="#000000;">تهیه کننده :آرنون میلکان</span></span></span><br />
<span style="small;"><span style="Times New Roman;"><span style="#000000;">بازیگران :براد پیت , ادوارد نورتون,هلنا بونهامکارتر</span></span></span><br />
<span style="small;"><span style="Times New Roman;"><span style="#000000;">۱۳۹ دقیقه</span></span></span><br />
<span style="small;"><span style="Times New Roman;"><span style="#000000;">محصول ۱۹۹۹ آمریکا</span></span></span></strong></div>
<div><strong><span style="small;"><span style="Times New Roman;"><span style="#000000;">جک که از بی خوابی رنج می برد برای آرامش خود راهی انجمن های روانشناسی برای بیمارانلاعلاج می شود که پس از مدتی با فردی به نام تیلر آشنا شده و برای ارضای خویش به خشونت روی می آورند و باشگاهی با نام باشگاه مبارزه راه می اندازند که &#8230;</span></span></span></strong></div>
<div><span style="small;"><span style="Times New Roman;"><span style="#000000;"><strong><img src="http://us.movies1.yimg.com/movies.yahoo.com/images/hv/photo/movie_pix/twentieth_century_fox/fight_club/brad_pitt/fc.jpg" border="0" alt="" /><img src="http://us.movies1.yimg.com/movies.yahoo.com/images/hv/photo/movie_pix/twentieth_century_fox/fight_club/edward_norton/fc2.jpg" border="0" alt="" /></strong></span></span></span></div>
<p><span style="small;"><span style="Times New Roman;"><strong></strong></span></span></p>
<div><span style="#000000;"><span style="small;"><span style="Times New Roman;">باشگاه مبارزه دیوید فینچر ازنقطه‌ی مرکزی وحشت در ذهن قهرمان داستان شروع می‌شود،هرچند برای تماشاگر مدتی وقت می‌برد تا این موضوع را دریابد.چیزی که تماشاگر می‌بیند محدوده ای است نیمه ظلماتی که درآن واحد هم دارای مرز است و هم محدودیت ندارد.ما درفضا و با آرامش و سرعتی ملایم درحرکت هستیم.مسافرت مابا چشمک چراغ‌های نورانی ،موسیقی کوبی و تیترهای اول فیلم حیات می‌یابد. و درست در لحظه‌ای که احتمال دارد ما با تعجب بپرسیم که این دیگر چه جور جایی است، با خشونت ازآن ورطه بیرون رانده می‌شویم و پس ازعبور از یک اسلحه، آن را می‌بینیم که در دهان کسی چپانده شده‌است! </span></span></span></div>
<div><span style="#000000;"><span style="small;"><span style="Times New Roman;">فیلم باشگاه مبارزه ،مانند رمان ترتیب وقایع داستانی را مخل می‌کندو در عوض سلطه خودرا با چند ایده ویرانگر که جریان افکارعمومی رانشانه می‌رود،تثبیت می‌کند،ایده‌هایی که مشابه آنها در فیلم های دیگر هالیوودی به این وضوح به یادنمی آید.</span></span></span></div>
<div><span style="#000000;"><span style="small;"><span style="Times New Roman;"> « اصلاح خویشتن فقط خود ارضائی است، انهدام خویشتن شاید راه حل ما باشد» این شعار، تیلر درون است. کسی که شخصیت مثبت باشگاه مبارزه نیست،بلکه وجه دیگرقهرمان فیلم است؛دوست صمیمی قهرمان داستان که در واقع خویشتن مطلوب خود اوست . تیلردر واقع نا خودآگاه ذاتی وغریزی هرانسانی است،که البته کمی از نیچه نیزدراوتزریق شده تا بتواند به طورسلیس صحبت کند . (درفیلم،صدای تیلردرپس کلمه &gt;انهدام&lt; شنیده می شود،اوالبته آن رابالحنی متفاوت وقویتر،تلفظ می کند وهمراهش نیزلبخندشیطنت آمیزمی زند. او را می توان این طور به نظرآورد که به شورای درجه بندی MPA پوزخند می زند،چرا که آنها با متوجه نشدن جلوه ضد آمریکایی وانتقاداجتماعی این اثر،به آن درجه R دادند.) تیلر(برادپیت)،زندگی قهرمان داستان(ونیزروایتگرداستان ادوارد نورتون ) که در فیلم با نام جک خوانده می شودرا غصب کرده و متصرف شده است.جک کارگری که نان بخورونمیری درمی آورد دچار کم خوابی است وکمترمی تواندراحت بخوابد،درک شعورش درحال ضایع شدن است واززندگی بیهوده وبی مصرفش نیزخودرا به کلی جدا می انگاردتیلراو را ترغیب می کند که رخوت وخشم فروخوردهاش را درعمل بروزدهد.پس ازاولین درددل کردن جک با تیلر،تیلرازجک تقاضا می کند،اورابزند.جک این خواهش رامی پذیرد وسپس تیلرمحبت او را جبران می کند .این آغازباشگاه مبارزه است؛ جامعه ای مخفی که فقط به روی جنس مذکرگشوده می شودوتیلر(یک هرج ومرج طلب نمونه) برای آن قانون وقاعده ترسیم می کند.اولین قانون باشگاه مبارزهاین است که نبایددرباره باشگاه مبارزه باکسی حرفی بزنی.درباشگاه مبارزه: مردهاپیرهن هایشان رادرمی آورندویکی یکی، ویکی دربرابریکی، باپاهای برهنه واردمی شوند،دراین نبرد همه چیزجایزاست تا جایی که طرف مقابل را نکشی.ایده باشگاه مبارزه به حدی جذاب ووسوسه انگیزاست که با تبدیل شدن به یک تجربه زنده- مستقل ازتیلر وجک- ترویج عمومی پیدا می کند، وبه زودی درتمام شهر، حتی در شهرهای دیگری در اقصی نقاط کشور،در زیرزمین هاوپارکینگ ها شاهد رشد قارچ گونه این نوع باشگاه هاهستیم. باانفجاراسرارآمیزپایگاه خود ساخته جک،او را به خانه تیلرنقل مکان می کند . تیلرساکن قصری مخروبه و ویران در لبه گودال تخلیه زباله است. تیلرراه های متنوعی برای پایمال کردن قراردادهای اجتماعی دارد. اوکه«تروریست»صنعت تغذیه است ، به عنوان گارسون در رستورانی گرانقیمت کار می کند وهمان جاست که در سوپ مشتریان پیشاب می کند . شب ها هم به عنوان مسئول پروژکتور کار می کند و درآنجا هم فریم های معدودی ازفیلمهای پورنو را در فیلم های خانوادگی جاگذاری می کند.تیلرهمچنین نوعی صابون با مارکاختصاصی خود را به فروشگاه های بزرگ می فروشد ؛ محتویات ناشناخته آن صابون ازکیسه های زباله های پزشکی چربی های زائد بدن انسان- استخراج شده است(این قانون شکنی آخری باعث شده که بعضی ها این فیلم را محکوم به ضد یهودی بودن نمایند، اگرکسی،هرزمانی در لوس آنجلس زندگی کرده باشد متوجه شده که خانم ها در آنجابه همان راحتی که به آرایشگاه می روند ،وبه همان اندازه ، به درمانگاه های مخصوص از بین بردن چربی بدن هم سرمی زنند ، در آن صورت اولین مشغولیت ذهنی آدم پس از این صحنه معطوف به تنفر از خانم هامی شود، ونه تنفر از یهودی ها.) یک یازشب هایی که آنها در حال صابون سازی هستند تیلردست جک را می بوسد وسپس پوست اورا با قلیای خالص می سوزاند.اگر درد سریع ترین راه احساس زنده بودن است، پس تن سپردن به خود ویرانی همان چیزی است که تیلر و جک را احاطه کردهو به هم پیوندزده است پیوندی که هیچ کس نمی تواند بر آن چیره شود ، حتی مارلا (هلنا بونهامکارتر) ، زنی اساطیری با رنگ و روی رویائی و ظاهر یک معتاد به هروئین با چاشنی حرکات جودی گارلند، از همین روست که کسی که جک را در مورد تیلر دچار سوء ظن میکند ، مارالانیست بلکه زیاده خواهی و تکبر بی حد ومرز تیلراست که همه محدوده هارا زیر پا می گذارد</span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">.</span></span></span></div>
<div><span style="#000000;"><img src="http://us.movies1.yimg.com/movies.yahoo.com/images/hv/photo/movie_pix/twentieth_century_fox/fight_club/_group_photos/edward_norton1.jpg" border="0" alt="" /><img src="http://us.movies1.yimg.com/movies.yahoo.com/images/hv/photo/movie_pix/twentieth_century_fox/fight_club/_group_photos/edward_norton3.jpg" border="0" alt="" /></span></div>
<div><span style="#000000;"><span style="Times New Roman;"><span style="small;">وقتی جک برای ثبت و کنترل وقایع حضور </span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">نداشته باشد،تیلر باشگاه مبارزه را به محل پروژه می هم تبدیل می‌کند؛ یک شب که </span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">چریکی ساختمان‌های بزرگ رامنفجر می‌کند تا پایه‌های تشکیلات </span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">اقتصادی جامعه را هدف </span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">قرار دهد. وقتی سربازی در پروژه می هم کشته می‌شود،جک متوجه می‌شود که باید از</span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">شخصی که به اندازه او به خودش،نزدیک است جدا شود، هرچند خلاصی از </span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">شر تیلر </span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">آنقدرها هم راحت نیست</span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;"> . </span></span></span></div>
<div><span style="#000000;"><span style="Times New Roman;"><span style="small;">باشگاه مبارزه مانند دیگرفیلم های فینچر</span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">(</span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">بیگانه،هفت،بازی) تضادی را در برخورد با موجودی خشن وقاتلی بالفعل شکل می‌دهد،چیزی </span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">مانند خود ناخودآگاه در مقابل خودآگاه، قهرمان داستان که در اثر تماس با جامعه ای </span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">مسموم و منحرف، تضعیف شده، به سختی موفق می‌شود درمواجهه با</span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;"> این نیروی هرج و مرج </span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">آور، به رشته‌های ظریفی از اخلاق و انسانیت چنگ اندازد. ( بازی، که </span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">کمتر از هر یک </span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">از دیگر فیلم های فینچر آدم را راضی می‌کند ، به درستی ممکن است دراین </span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">چهارچوب </span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">نگنجد.) به این ترتیب پوچی گرائی و فاشیسم ناپخته تیلر، ارزش‌هایی نیستند که کلوپ </span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">مبارزه مد نظردارد،هرچند فینچر این مطلب را با دادن جلوه‌های جذاب و مسحورکننده به </span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">شخصیت </span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">تیلر لوث کرده است.تیلر به عنوان موجودی مطلوب و مورد علاقه نشان داده </span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">شده است - و پیت </span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">که هرگز تا به این حد بی پرده ظاهرنشده بود،با بینی شکسته </span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">وجراحتی درحال خونریزی دربدن،</span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">خود را به عنوان بازیگری توانا تثبیت می</span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">کند،بازیگری که می‌تواند بیننده را میخکوب کند،آن هم </span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">فقط با گرداندن گردن</span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">.</span></span></span></div>
<div><span style="#000000;"><img src="http://us.movies1.yimg.com/movies.yahoo.com/images/hv/photo/movie_pix/twentieth_century_fox/fight_club/_group_photos/brad_pitt6.jpg" border="0" alt="" /></span><br />
<span style="#000000;"><img src="http://us.movies1.yimg.com/movies.yahoo.com/images/hv/photo/movie_pix/twentieth_century_fox/fight_club/_group_photos/brad_pitt2.jpg" border="0" alt="" /></span></div>
<p><span style="#000000;"><span style="Times New Roman;"><span style="small;">فیلم برای قهرمان داستان، که با زندگی مصرف‌گرایانه و احساس مردانگی اغراق شده</span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">ای تصویرشده، موقعیت های ایده‌آلی ارائه می‌کند. دراین جا نیزمانند فیلم‌های </span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">اسکورسیزی،جسم مذکر در</span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">اثر خودآزاریهای مازوخیستی شمایلی مؤنث گونه می</span></span><span style="Times New Roman;"><span style="small;">‌یابد و مذکربودن نه فقط ازطریق زجردادن،بلکه از طریق میزان تحمل در برابر رنج، ثابت می</span></span><span style="small;"><span style="Times New Roman;"><br />
‌شود. </span></span></span></p>
<div><span style="small;"><span style="Times New Roman;"><span style="#000000;">درصحنه آغازین،لحظاتی پس ازپرتاب شدن از ذهن جک ، درمورد بمبی در زیر زمین چیزی می‌شنویم و به ناگاه از پنجره بیرون می افتیم؛ از۳۰ طبقه سقوط می‌کنیم، از میان پیاده‌رو به درون زیرزمین وارد می‌شویم، از میان سوراخی بر جای مانده از یک گلوله به درون وانت حامل مواد منفجره و سپس ازطرف دیگر به بیرون راه می‌یابیم . این سکانس، که به صورت دیجیتال وبراساس مجموعه عکس‌هایی تک تک آفریده شده، هم حیرت آور و هم متناسب است ، چرا که نمایانگر اجزای متنوع مجموعه تفکرات هر روزه انسانهاست. هرچند تماشاگر برای درک تصویرگری نامنظم باشگاه مبارزه احتیاج به لغت نامه جدیدی دارد. باشگاه مبارزه فیلمی است پرماجرا که تماماً درباره درون گرائی است؛ اما تنها فیلم هالیوود نیست که ما را در ذهن کس دیگری می‌نشاند. فیلم جان مایکوویچ بودن نیز که درآن قهرمان داستان بدون قصد مشخص به تونلی دست می یابد که به مغزمایکوویچ منتهی می شود؛یک فیلم کمدی است که ازنظرموضوع در دایره موضوعی باشگاه مبارزه قراردارد.البته پایان شیطنت آمیز آن سنگین تر از چیزی است که فینچر بتواند تحملکند.</span></span></span></div>
<div><span style="small;"><span style="Times New Roman;"><span style="#000000;"><img src="http://us.movies1.yimg.com/movies.yahoo.com/images/hv/photo/movie_pix/twentieth_century_fox/fight_club/_group_photos/david_fincher8.jpg" border="0" alt="" /></span></span></span></div>
<p><span style="Times New Roman;"><span style="small;"><span style="#000000;">دیوید فینچر و ادوارد نورتون</span></span></span></p>
<p><strong><strong><strong><strong></strong></strong></strong></strong></p>

]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rakhsh.org/baygani/1316.html/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>نگاهی دیگر به پادشاه موسیقی پاپ</title>
		<link>http://www.rakhsh.org/baygani/1307.html</link>
		<comments>http://www.rakhsh.org/baygani/1307.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 Nov 2008 10:34:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>eharsini@gmail.com</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Lead Story]]></category>

		<category><![CDATA[News]]></category>

		<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>

		<category><![CDATA[موسیقی پاپ و جاز]]></category>

		<category><![CDATA[اسلام]]></category>

		<category><![CDATA[مایکل جکسون]]></category>

		<category><![CDATA[پاپ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rakhsh.org/?p=1307</guid>
		<description><![CDATA[
دیگر جایی نیست که مایکل جکسون را به عنوان پادشاه موسیقی پاپ جهان نشناسند.در هر جا که  King Of Pop را جستجو کنید به نام میکل جکسون بر‌می‌خورید.حالا چرا همه وی را پادشاه موسیفی می‌دانند،بهتر است از زبان Beyonce یکی از مشهورترین خواننده‌های حال حاضر جهان در World Music Award 2006 بشنویم.
http://www.youtube.com/watch?v=3Wlgpoci2yc
در اینجا بعضی رکورد‌های [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://i210.photobucket.com/albums/bb242/afiq_0/MichaelJackson-HIStory-PastPresentF.jpg"><img class="alignnone" src="http://i210.photobucket.com/albums/bb242/afiq_0/MichaelJackson-HIStory-PastPresentF.jpg" alt="" width="400" height="400" /></a></p>
<p>دیگر جایی نیست که مایکل جکسون را به عنوان پادشاه موسیقی پاپ جهان نشناسند.در هر جا که  King Of Pop را جستجو کنید به نام میکل جکسون بر‌می‌خورید.حالا چرا همه وی را پادشاه موسیفی می‌دانند،بهتر است از زبان Beyonce یکی از مشهورترین خواننده‌های حال حاضر جهان در World Music Award 2006 بشنویم.</p>
<p><a href="http://www.youtube.com/watch?v=3Wlgpoci2yc">http://www.youtube.com/watch?v=3Wlgpoci2yc</a></p>
<p>در اینجا بعضی رکورد‌های دست نیافتنی وی در کتاب گینس رو برای ابرانبان که کمتر آشتا هستند می گذارم</p>
<p>-با ۷۵۰ میلیون کپی فروش آلبوم پر فروش ترین خواننده تاریح جهان<br />
-آلبوم Thriller با ۱۰۰ میلیون کپی فروش در جهان پرفروش ترین آلبوم تاریخ موسیفی حهان(در بین آلبوم های پر فروش هیچ آلبومی حتی نصف این هم فروش نکرده)<br />
-تنها خواننده ای که ۲ بار جز  the rock &amp; roll hall of  fame شده ۱ بار با جکسون ۵ ویک بار هم solo<br />
رکورد بیشترین جذب تماشاگر در تور جهانی</p>
<p>- از همه مهمتر اهدای ۳۰۰ میلیون دلا از فروشش  برای خیریه که بالاترین مقدار کمک در بین celebrity ها تا به امروز بوده‌است.(خیلی ها علت بحران مالیش رو این امر می دانند)<br />
همچنین از افتخاراتش برنده ۱۳+۴ جایزه grammy ر۱۳ single شمازه ۱ و ۱۰ ها رکورد دیگر. در ضمن هیچ خواننده ای  در سن ۱۱ سالکی به انذازه او به شهرت و فروش او  نرسید  در سال ۲۰۰۰ به عنوان بهنرین هنرمند قرن انتخاب شد .</p>
<p>این لینک‌ها رو برای آشنایی بیشتر با او و محبوبیت او حتما ببینبد</p>
<p><a href="http://www.youtube.com/watch?v=wje1p5WMKkk">http://www.youtube.com/watch?v=wje1p5WMKkk</a><br />
<a href="http://www.youtube.com/watch?v=inkwaD2riak">http://www.youtube.com/watch?v=inkwaD2riak</a></p>
<p>اما حالا چرا مایکل در ایران محبوب نیست؟</p>
<p>آغاز شهرت وی همزمان با آغاز انقلاب اسلامی بود که عملا مایکل تبدیل به نماد غرب زدکی شد.و کار های بشر دوستاته وی به حساب توطئه غرب گذاشته شد و خبر های دروغینی ار وی پخش شد که باعث خدشه دار شدن چهره وی شد(از تغییر جنسیت تا همچنس گرایی)</p>
<p><a href="http://static.guim.co.uk/Guardian/music/gallery/2008/aug/27/michaeljackson/1993-Superbowl-AAEG001302-3115.jpg"><img class="alignnone" src="http://static.guim.co.uk/Guardian/music/gallery/2008/aug/27/michaeljackson/1993-Superbowl-AAEG001302-3115.jpg" alt="" width="587" height="390" /></a></p>
<p><span style="medium;"><strong>مجموعه خبرهای مسلمان شدن مایکل جکسون </strong></span></p>
<p><span style="medium;">مایکل جکسون سرانجام به قول خودش، «دل به اسلام سپرد» و مسلمان شد. . با این حال روزنامه جمهوری اسلامی در ضمن خبری، به رغم اعلام مایکل جکسون، اسلام آوردن او را نپذیرفته و در عین حال او را منحرف خواند. مایکل جکسون پس از مسلمان شدن اش، گفت: «وقت آن فرا رسیده است که در برابر خداوند به گناهانم اعتراف کنم و به خاطر همه چیز عذرخواهی نمایم».<br />
گزارش سایت خبری استرالیا به نقل از Sun ) مایکل جکسون دین خود را به اسلام تغییر داد و نام میکاییل را برای خود برگزید. این خواننده لباس سنتی اسلامی بر تن کرد و ایمان خود به قران (شهادتین؟) را در خانه ی دوستش بر زبان آورد. جکسون که در خانواده ی مسیحی شاهدان یهوه به دنیا آمده متعاقب بحث با تهیه کننده ی آلبوم هایش و ترانه سرایش که هر دو اخیرن مسلمان شده اند به اسلام ایمان آورد.<br />
مایکل جکسون پس از روی آوردن به اسلام نامش را به میکائیل تغییر داد. این خواننده در یک مهمانی در خانه دوستش و در لس‌آنجلس به دین اسلام روی آورد. به گزارش دیلی تلگراف و به نقل از سان؛ وی گفت وقتی که مراسم را به جا می‌آورد روی زمین نشسته بودم و کلاه کوچکی روی سرم گذاشته بودم. مهمانی تشرف به دین اسلام این خواننده معروف غربی در مکانی برپاشد که وی در ۵۰ سالگی یکی ار آلبوم‌هایش را در آن ضبط کرده بود. آن خانه متعلق به یکی از دوستانش به نام &#8220;استیو پارکو&#8221; است که او نیز نوازنده کیبرد همان آلبوم بوده است. ترانه‌سرای کانادایی &#8220;دیوید وارنس‌بای&#8221; که یک ترانه سرای حرفه‌ای است و برای وی شعر می‌سرود و &#8220;فیلیپ بوبال&#8221; تهیه کننده قبلاً هر دو مسلمان شده‌ اند.<br />
طبق اظهارات یک منبع جکسون در این اواخر کمتر فعالیت‌ می‌کرد و افزود: این دو نفر، در مورد اعتقاداتشان با مایکل، صحبت کرده‌اند و گفتند که چه‌طور بعد از گرایش به دین مبین اسلام انسان بهتری شده‌اند و مایکل نیز نسبت به عقاید آنها علاقمند شده‌است.</span></p>
<p><a href="http://www.exam8.com/englishlearning/UploadFiles/200502/20050208164332230.jpg"><img class="alignnone" src="http://www.exam8.com/englishlearning/UploadFiles/200502/20050208164332230.jpg" alt="" width="224" height="320" /></a></p>
<p><span style="medium;">در پایان این گزارش آمده است، سال گذشته برادر این خواننده &#8220;jermain jackson&#8221;(عضو قدیم گروه jackson 5) به او پیشنهاد داده بود که مسلمان شود، او در سال ۱۹۸۹ مسلمان شده بود. و گفت: وقتی من از مکه بازگشتم به او کتاب‌های زیادی دادم و او نیز سوالات بیشتری از دین من پرسید و من به او گفتم که این دین، دین &#8220;آرامش و زیبایی&#8221; است. او همه چیز را مطالعه می‌کرد و به من افتخار می‌کرد چون من چیزی را پیدا کرده‌بودم که آرامش و مقاومت درونی می‌داد.</span></p>
<p><span style="medium;">این کلیپ مصاحبه با برادر مایکل ۲ سال پیش:حتما ببینید اونوقت بگید کی مسلمون تره:وی گفته بود: من فکر می‌کنم، احتمال این‌که وی به اسلام روی بیاورد بسیار زیاد است. او می‌تواند کارهای زیادی را که من باید برای انجام آنها سعی کنم، انجام دهد. مایکل ، من و جهانی که متعلق به خداست، ما خیلی کارها می‌توانیم انجام دهیم.</span></p>
<p><span style="medium;"><a href="http://www.youtube.com/watch?v=8wzFW1D1MII">http://www.youtube.com/watch?v=8wzFW1D1MII</a></span></p>
<div><span style="medium;"><br />
شایعه مسلمان شدن مایکل جکسون بارها نقل محافل خبری شده و تکذیب شده است. این بار اما گویا قضیه جدی است و دور از شایعه مسمان شدن مایکل جکسون ابتدا یک شایعه به نظر می رسید؛ درست مثل خبر گرایش کاکا فوتبالیست مطرح برزیلی به اسلام. شایعه تغییر دین کاکا به اسلام از سوی وب سایت های ایرانی مطرح شد، آن هم در حالی که هیچ وب سایت یا خبرگزاری رسمی یا نیمه رسمی یا غیررسمی انگلیسی زبانی آن را تایید نمی کرد.<br />
اما خبر تغییر دین مایکل جکسون به اسلام به صدر اخبار رسانه‌های جهان راه یافته و جستاری در دنیای مجازی، صحت خبر را تایید می کند. یونایتد پرس، واشنگتن تایمز، روزنامه سان، مجله پیپل و بسیاری دیگر از خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های معتبر دنیا این خبر را نقل کرده‌اند. طبیعتا رسانه‌های کشورهای اسلامی هم این خبر را پوشش داده اند؛ از رسانه‌های ترک زبان تا رسانه‌های هندی. خبر اولیه را البته روزنامه دیلی میل چاپ لندن منتشر کرد که در آن آمده بود: «خواننده پنجاه ساله موسیقی پاپ، در جشنی دوستانه در لس آنجلس، خبر گرویدنش به دین اسلام را به اطلاع حاضران رسانده است».<br />
ماجرا این بار کاملا جدی است. میکائیل نام جدید خواننده امریکایی است که نام یکی از فرشتگان خداست که نامش در تورات، انجیل و قرآن هم آمده است. این ماجرا درست سه روز پس از انتشار اخباری مبنی بر مشکل حقوقی میان مایکل جکسون و شیخ عبدالله بن‌حماد آل خلیفه، پسر پادشاه بحرین منتشر شد. ظاهرا شاهزاده بحرین، پول هنگفتی به مایکل جکسون قرض داده تا او بر روی آلبوم تازه‌اش سرمایه گذاری کند و پس از آن، این پول را به او برگرداند. جکسون اما ادعا می‌کند این پول به صورت هدیه از سوی شاهزاده بحرینی به او داده شده است.<br />
ادعای مسلمان شدن مایکل جکسون خواننده جنجالی که ابتدا در روزنامه سان انگلیس منتشر شد سر و صدای زیادی در رسانه های غربی به پا کرده است. به گزارش عصر ایران روزنامه سان در خبری ادعا کرد: &#8220;مایکل جکسون خواننده ۵۰ ساله در خانه دوستش در لس آنجلس به دین اسلام گرویده و نام «میکائیل» را برای خود برگزیده است!&#8221; این روزنامه افزود: &#8220;جکسون در حالی که لباس سنتی اسلامی بر تن کرده بود طی مراسمی در حضور یک روحانی اعتقادش به قرآن و اسلام را اعلام کرد.&#8221; این ادعا در حالی عنوان می شود که مایکل قرار است طی روزهای آینده در دادگاه عالی لندن حاضر شود و در برابر شکایت فرزند پادشاه بحرین از خود دفاع کند.<br />
یک منبع به روزنامه سان گفت: &#8220;مایکل پس از بحث و گفت گو با تهیه کننده و نویسندگان ترانه آلبوم جدیدش که اتفاقاً هر دو نیز مسلمان شده اند به اسلام گروید. آنها درباره اعتقادات خود و اینکه پس از مسلمان شدن تصور می کنند به انسان های بهتری تبدیل شده اند با مایکل صحبت کردند. جکسون نیز از این ایده استقبال کرد.&#8221; وی افزود: &#8220;یک روحانی از مسجد دعوت شد و مایکل در حضور وی شهادتین را بیان کرد و متعاقب آن نام خود را به میکائیل تغییر داد.&#8221; منبع یاد شده در عین حال گفت که مایکل از قبول نام «مصطفی» امتناع کرد.</span></div>
<p><span style="medium;"><a href="http://o.aolcdn.com/dims/PGMC/1/294/-/80/http://o.aolcdn.com/feedgallery/music/i/m/michael_jackson/17-michael-jackson-081407.jpg"><img class="alignnone" src="http://o.aolcdn.com/dims/PGMC/1/294/-/80/http://o.aolcdn.com/feedgallery/music/i/m/michael_jackson/17-michael-jackson-081407.jpg" alt="" width="294" height="200" /></a><br />
در همین حال شنیده می شود «اسلام یوسف»، خواننده ۶۰ ساله بریتانیایی که قبلا «کت استیونز» نامیده می شد و بعداً به اسلام گروید به تجلیل از جکسون پرداخته است. این در حالی است که شیخ عبدالله بن حمد الخلیفه، فرزند پادشاه بحرین از جکسون شکایت کرده و قرار است وی در دادگاه حاضر شود. این شیخ عرب مدعی است: پس از محاکمه مایکل به جرم کودک آزاری مبلغ ۷ میلیون دلاری به وی کمک کرده و تاکنون این پول عودت نشده است. به ادعای وی جکسون قول داده بود این پول را بازگرداند ولی این کار تاکنون صورت نگرفته است. براساس این گزارش مایکل جکسون از زمانی که از اتهامات کودک آزاری در کالیفرنیا تبرئه شد آمریکا را ترک کرده و در بحرین اقامت گزید. لینک خبر از رساته ها:</span></p>
<p><a href="http://www.youtube.com/watch?v=s6OFMZS4jvo">http://www.youtube.com/watch?v=s6OFMZS4jvo</a></p>
<p><a href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/b8/Michael_Jackson_sculpture.jpg/180px-Michael_Jackson_sculpture.jpg"><img class="alignnone" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/b8/Michael_Jackson_sculpture.jpg/180px-Michael_Jackson_sculpture.jpg" alt="" width="180" height="280" /></a></p>
<div></div>

]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rakhsh.org/baygani/1307.html/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>انیو موریکنه این بار همراه با تارنتینو</title>
		<link>http://www.rakhsh.org/baygani/1274.html</link>
		<comments>http://www.rakhsh.org/baygani/1274.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 18 Nov 2008 16:53:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>eharsini@gmail.com</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Lead Story]]></category>

		<category><![CDATA[News]]></category>

		<category><![CDATA[معرفی آثار سینمای ایران و جهان]]></category>

		<category><![CDATA[هنر هفتم]]></category>

		<category><![CDATA[انیو موریکنه]]></category>

		<category><![CDATA[تارنتینو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rakhsh.org/?p=1274</guid>
		<description><![CDATA[انیو موریکنه آهنگ‌ساز مطرح سینمای جهان و خالق آثار بزرگی مثل خوب،بد،زشت-افسانه ۱۹۰۰-مالنا و&#8230; سرانجام آهنگ‌سازی آخرین فیلم تارنتینو را پذیرفت تا کلیه عوامل ساخت این فیلم معلوم شوند.تارنتیو همواره یکی از طرفداران موریکنه بوده است.
تارنتینو در ۲ فیلم قبلی خود kill bill و Grindhouse:Death proof از بعضی آهنگ‌های ساخته موریکنه استفاده کرده بود.در واقع این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>انیو موریکنه آهنگ‌ساز مطرح سینمای جهان و خالق آثار بزرگی مثل خوب،بد،زشت-افسانه ۱۹۰۰-مالنا و&#8230; سرانجام آهنگ‌سازی آخرین فیلم تارنتینو را پذیرفت تا کلیه عوامل ساخت این فیلم معلوم شوند.تارنتیو همواره یکی از طرفداران موریکنه بوده است.<br />
تارنتینو در ۲ فیلم قبلی خود kill bill و Grindhouse:Death proof از بعضی آهنگ‌های ساخته موریکنه استفاده کرده بود.در واقع این اولین بار نبوده که تارنتینو در خواست همکاری با موریکنه را داده است.اولین در خواست او از موریکنه در سال ۱۹۹۴ برای فیلم pulp fiction شاهکار تارنتبتو بوده‌است که در آن زمان موریکنه این درخواست را رد کرد ولی با این وجود موسیقی متن فبلم تبدیل به یکی از به یادماندنی‌ترین موسیقی‌های تاریخ سینما شد.</p>
<p><a href="http://www.pastemagazine.com/articles/morricone.jpg"><img class="alignnone" src="http://www.pastemagazine.com/articles/morricone.jpg" alt="" width="424" height="299" /></a></p>
<p>Inglourious Basterd قرار است در سال ۲۰۰۹ برای اولین بار در جشنواره کن به نمایش در آید.به گفته‌ی تارنتینو  ۱۰ سال بر روی نوشتن فیلمنامه‌ی آن کار کرده است و بهترین فیلمنامه‌ی نوشته شده او تا به امروز است .دراین فیلم بازیگران بزرگی مثل برد پیت و ساموئل ال.جکسون مایک مایر ایفای نقش می‌کنند.فیلم یک فیلم حماسی-جنگی با موضوع جتگ جهانی‌دوم در زمان اشغال فرانسه توسط آلمان‌هاست که در ۲ داستان دنبال می‌شود و شباهت زیادی به وسترن اسپاگتی خواهد داشت. کار فیلمبرداری فیلم تا ۳ ماه آینده به پایان می‌رسد.</p>
<p>این اولین عکس منتشر شده برد پیت از این فیلم است.</p>
<p><img class="alignnone" src="http://screenrant.com/wp-content/uploads/aldopitt.jpg" alt="" width="500" height="500" /></p>
<p><a href="http://www.imdb.com/title/tt0361748/">http://www.imdb.com/title/tt0361748/</a></p>

]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rakhsh.org/baygani/1274.html/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>سرزمین مرگ و خون</title>
		<link>http://www.rakhsh.org/baygani/1264.html</link>
		<comments>http://www.rakhsh.org/baygani/1264.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 16 Nov 2008 08:48:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>eharsini@gmail.com</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Features]]></category>

		<category><![CDATA[نگارخانه]]></category>

		<category><![CDATA[جنگ]]></category>

		<category><![CDATA[کشتار]]></category>

		<category><![CDATA[کنگو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rakhsh.org/?p=1264</guid>
		<description><![CDATA[تصاویری که می‌بینید مربوط به کشور کنگو است.
کشوری که سال‌هاست با سایه‌ی شوم جنگ دست و پنجه نرم‌ می‌کند.
یادتان باشد هرماه حدود چهل‌هزار نفر بخاطر جنگ و گرسنگی در کنگو کشته می‌شوند.
طی زمانی که تصاویر را می‌بینید حدودا ۵ انسان دیگر در کنگو کشته ‌خواهد شد!




]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تصاویری که می‌بینید مربوط به کشور کنگو است.<br />
کشوری که سال‌هاست با سایه‌ی شوم جنگ دست و پنجه نرم‌ می‌کند.<br />
یادتان باشد هرماه حدود چهل‌هزار نفر بخاطر جنگ و گرسنگی در کنگو کشته می‌شوند.<br />
طی زمانی که تصاویر را می‌بینید حدودا ۵ انسان دیگر در کنگو کشته ‌خواهد شد!</p>
<p><span id="more-1264"></span></p>
<p><strong><div class="ngg-galleryoverview" id="ngg-gallery-85"><div class="slideshowlink"><a class="slideshowlink" href="/feed?show=slide">[نمایش به صورت اسلاید]</a></div><div id="ngg-image-1880" class="ngg-gallery-thumbnail-box ">
	<div class="ngg-gallery-thumbnail"  >
	<a id="thumb1880" href="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/congo/rakhsh-17.jpg" title="" class="thickbox" rel="congo" ><img title="rakhsh-17.jpg" alt="rakhsh-17.jpg" src="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/congo/thumbs/thumbs_rakhsh-17.jpg" style="width:100px; height:75px;" /></a>
</div>
</div>
<div id="ngg-image-1881" class="ngg-gallery-thumbnail-box ">
	<div class="ngg-gallery-thumbnail"  >
	<a id="thumb1881" href="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/congo/rakhsh-16.jpg" title="" class="thickbox" rel="congo" ><img title="rakhsh-16.jpg" alt="rakhsh-16.jpg" src="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/congo/thumbs/thumbs_rakhsh-16.jpg" style="width:100px; height:75px;" /></a>
</div>
</div>
<div id="ngg-image-1882" class="ngg-gallery-thumbnail-box ">
	<div class="ngg-gallery-thumbnail"  >
	<a id="thumb1882" href="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/congo/rakhsh-15.jpg" title="" class="thickbox" rel="congo" ><img title="rakhsh-15.jpg" alt="rakhsh-15.jpg" src="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/congo/thumbs/thumbs_rakhsh-15.jpg" style="width:100px; height:75px;" /></a>
</div>
</div>
<div id="ngg-image-1883" class="ngg-gallery-thumbnail-box ">
	<div class="ngg-gallery-thumbnail"  >
	<a id="thumb1883" href="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/congo/rakhsh-14.jpg" title="" class="thickbox" rel="congo" ><img title="rakhsh-14.jpg" alt="rakhsh-14.jpg" src="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/congo/thumbs/thumbs_rakhsh-14.jpg" style="width:100px; height:75px;" /></a>
</div>
</div>
<div id="ngg-image-1884" class="ngg-gallery-thumbnail-box ">
	<div class="ngg-gallery-thumbnail"  >
	<a id="thumb1884" href="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/congo/rakhsh-13.jpg" title="" class="thickbox" rel="congo" ><img title="rakhsh-13.jpg" alt="rakhsh-13.jpg" src="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/congo/thumbs/thumbs_rakhsh-13.jpg" style="width:100px; height:75px;" /></a>
</div>
</div>
</div>
<div class='ngg-navigation'><span>۱</span><a class="page-numbers" href="/feed?nggpage=2">۲</a><a class="page-numbers" href="/feed?nggpage=3">۳</a><a class="page-numbers" href="/feed?nggpage=4">۴</a><a class="next" href="/feed?nggpage=2">&#9658;</a></div><br />
</strong></p>

]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rakhsh.org/baygani/1264.html/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>و اما ۷ آبان…</title>
		<link>http://www.rakhsh.org/baygani/1244.html</link>
		<comments>http://www.rakhsh.org/baygani/1244.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 26 Oct 2008 06:27:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>eharsini@gmail.com</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>

		<category><![CDATA[7 آبان]]></category>

		<category><![CDATA[ایران]]></category>

		<category><![CDATA[کورش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rakhsh.org/?p=1244</guid>
		<description><![CDATA[«ما به او در روی زمین تمکن داده بودیم و سررشته هر کاری را به او بخشیده بودیم.» (سوره کهف، آیه ۸۴)
او همواره قدرت خود را از خدای بزرگ می‌دانست و هر سرزمینی را که فتح می‌کرد، صلح و عدالت را در آنجا برقرار می‌کرد. اما فتح بابل، نقطه عطفی است در تاریخ بشریت.
آنجاست که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="lblText" class="ShowNewsText" style="width: 460px;">«ما به او در روی زمین تمکن داده بودیم و سررشته هر کاری را به او بخشیده بودیم.» (سوره کهف، آیه ۸۴)<br />
او همواره قدرت خود را از خدای بزرگ می‌دانست و هر سرزمینی را که فتح می‌کرد، صلح و عدالت را در آنجا برقرار می‌کرد. اما فتح بابل، نقطه عطفی است در تاریخ بشریت.<br />
آنجاست که نخستین منشور حقوق بشر صادر می‌شود. نخستین کشورگشایی که با جنگ و خونریزی چندانی همراه نبود تا آنجا که مورخان نوشته‌اند: «و بابل درهای خود را به روی او گشود.»<br />
«کورش بزرگ هنگام لشکرکشی به بابل، به رودخانه دیاله رسید و آن رودخانه &#8230; به دجله وارد می‌شود و پس از عبور از وسط شهر اوپیس به خلیج‌فارس می‌ریزد. کورش تصمیم داشت از این رودخانه عبور کند، اما لازمه آن داشتن قایق بود &#8230;<br />
کورش تصمیم گرفت آب رود را چنان کم کند که حتی زنان بدون زحمت از آن بگذرند. پس لشکریان را فرمان توقف داد &#8230; و در هر طرف رودخانه نقشه ۱۸۰ کانال کشید که هر کدام مسیری متفاوت داشت و سربازان را فرمان کندن داد.» (هرودوت)<br />
با این کار، کورش بزرگ این منطقه را که بد آبیاری شده بود، حاصلخیز کرد و به این ترتیب، پیش از فتح آسان پایتخت بابل، دست به نوسازی کلده زد.<br />
در زمان پادشاه بابل، نَبونید، نوعی آشفتگی مذهبی در شهر بزرگ پدید آمد: نبونید با تحقیر مردوک، خدای بزرگ بابلیان، و یادآوری علاقه شدید خود به «سین» و با آوردن الهه‌های شهرهای دیگر به بابل، خود را در برابر ملت قرار داد. پرستش مردوک، شاه خدایان، به دست فراموشی سپرده شد. او پیوسته شهر خود را ناراحت می‌کرد. هر روز مردم خود را عذاب می‌داد. او با یوغی بی‌رحمانه همه را ناراحت کرد.<br />
نبونید از پایگاه مردمی برخوردار نبود. نبونید سالخورده پسرش بلشَصَر را در حکومت با خود شریک کرد. بلشَصَر در ظلم و ستم به مردم سیاست پدران خود را در پیش گرفت و حتی بیشتر به پدربزرگ خود، نبوکدنَصَر، شبیه بود تا جایی که در منابع عبری، او را فرزند نبوکدنصر گفته‌اند.<br />
از طرف دیگر، جمعیت زیادی از اسرای یهودی نیز در بابل، منطقه میان فرات و دجله، زندگی می‌کردند که در زمان پدر نبونید، نبوکدنَصَر، به اسارت در آمده بودند. نبوکدنَصَر ده هزار تن از بهترین مردان یهود و نخبگان اورشلیم را با غل و زنجیر همراه خود به این منطقه آورده بود. چون شاهان آشور و بابل تبعید را بهترین وسیله سلب استقلال دشمنان خود تلقی می‌کردند. در میان آنان، آهنگران، بنایان، پیشه‌وران، صنعتگران و هیزم‌شکنان بودند. حزقیال جوان نیز در میان ایشان بود. اسیران یهودی نیز در آرزوی آزادی و در مقابل شاه بابل بودند.<br />
چنین بود وضعیت بابل پیش از فتح آن به دست کورش.<br />
به محض ورود کورش به سرحدات بابل و آغاز نبرد، بسیاری از بابلیان علیه فرماندهان خود شوریدند و به سپاهیان کورش پیوستند.<br />
کورش خیلی زود به دیوار دفاعی بابل رسید. بلشصر که به استحکامات بابل اطمینان داشت، مقدار زیادی آذوقه در شهر انبار کرده بود و تصور می‌کرد در پناه استحکامات می‌تواند محاصره‌ای حداقل ده ساله را تحمل کند. اما نبونید که پیش‌بینی می‌کرد شهر سقوط کند و چندان مایل نبود با کورش _ متحد سابق خود _ رودررو شود، راه فرار در پیش گرفت و از یگانه راهی که بازمانده بود، یعنی راه غرب از شهر خارج شد.<br />
کورش پس از اطلاع از گریز او، سرفرماندهی ارتش خود را به گوبریاس، یکی از سرداران خود، سپرد و خود با سپاهی کوچک به تعقیب شاه فراری پرداخت.<br />
نبونید خوش‌اقبال نبود. سواران عرب جاده‌ای را که او انتخاب کرده بود، مسدود کرده بودند و می‌خواستند انتقام ظلم شاه بابل را بر چادرنشینان صحرا بازستانند. نبونید که چنین دید، ترجیح داد به عقب برگردد و از مقابل بدویانی که مانند خود او پرستنده خدای ماه بودند، بگریزد و خود را تسلیم کورش کند &#8230;<br />
«گفتند ای ذوالقرنین،&#8230; آیا ]می‌خواهی[ خراجی به تو بپردازیم... گفت تمکنی که پروردگار به من داده است بهتر ]از خراج شما[ست.» (آیات ۹۴ و ۹۵، سوره کهف).<br />
و اما از آن سو، بلشصر آسوده خیال ضیافتی برپا کرده بود. در اوج شادی مهمانی، ناگهان دید انگشت‌های دست‌ انسانی از زمین بیرون آمد و در برابر شمعدان، بر گچ دیوار قصر پادشاه چند کلمه نوشت. پادشاه متغیر شد و لرزید. پیشگویان و منجمان را احضار کرد و تفسیر آن نوشته را طلبید.<br />
هیچ کس نتوانست آن نوشته را تفسیر کند. تا آن که دانیال نبی را به حضور بلشصر آوردند. دانیال با خواندن نوشته گفت: «به اراده خداوند بزرگ این سلطنت زیاد طول کشیده و خاتمه یافته است.» پیشگویی او درست بود.<br />
گوبریاس برای ورود به شهر که دور تا دور آن را رود فرات فرا گرفته بود، دستور داد جریان رود را منحرف کنند تا بتوانند از بستر خشک آن به شهر رخنه کنند.<br />
پارس‌ها بدون آن که نیازی به نبرد پیدا کنند، از زیر باروها گذشتند و شهر خاموش را در همان شب ضیافت بلشصر اشغال کردند.<br />
هنگام ورود به قصر، نبرد کوتاهی میان قراولان و مهاجمان درگرفت که هیاهویی برپا شد و جشن را به هم ریخت. شاه دستور داد بروند و علت سر و صدا را دریابند. درهای کاخ باز شد و مهاجمان به درون ریختند. بلشصر کاملاً غافلگیر شد. او ناگهان گوبریاس و مردانش را مقابل خود دید که سلاح به کف داشتند.<br />
بدین گونه بلشصر ضربه مرگ را دریافت کرد و بابل بدون نبرد و به رغم قدرت نظامی، معنوی و منابع اقتصادیش مغلوب شد.<br />
سرانجام کورش پیروزمندانه وارد بابل شد. آرامش بر شهر حکمفرما بود و اهالی بابل قلبی سرشار از شادی داشتند. آنان دریافتند که بیهوده به نیک نهادی کورش امید نبسته بودند و او به راستی شهریاری نرمخوست.<br />
کورش تصمیم گرفت اعلامیه‌ای صادر کند و فرمان داد بر استوانه‌ای سفالی نقش کنند که او اراده کرده است به مللی که تاکنون تحت اقتدار شاهان بابل زیسته‌اند، اطمینان دهد که می‌توانند به وطن‌های خود بازگردند. او در این اعلامیه می‌پذیرد که قدرت کنونی خود را مرهون خدای بزرگ است و سلسله او از ایزدان برکت یافته است.<br />
اظهارات کورش حکایت از شخصیت بشری نیز دارد و بی‌دلیل نیست که نخستین منشور حقوق بشر نام گرفته است. از دید او، همه انسان‌ها ارزشی برابر و بنیادی دارند. هر کسی می‌تواند بنا به گزینش خود خدا را بپرستد؛ آزادی حقیقی، آگاهی، حق تصاحب و حق زندگی صلح‌آمیز در هر کشور برای همگان پذیرفته شده است.<br />
او می‌گوید: «من برای همه انسان‌ها آزادی پرستش خدایانشان را برقرار کردم و فرمان دادم که هیچ کس حق ندارد به این دلیل مورد بدرفتاری قرار گیرد.»<br />
کورش اعلام می‌کند که مالکیت هر کس باید محترم شمرده شود: «من فرمان دادم که هیچ خانه‌ای ویران نشود و هیچ ساکنی از آن محروم نگردد.»<br />
سرانجام، کورش صلح را هدف اصلی سلطنت خود و عنصر اساسی تعادل اجتماعی می‌شمارد: «من صلح و آسایش را برای تمام انسان‌ها تضمین کردم.»<br />
او در بهار سال ۵۳۸ ق‌م، پس از صدور قانون آزادی همگانی، به سرزمین خویش بازگشت، در حالی که ملتی را از زیر فشار رهانده بود و عنوان مسیح را از یهودیان کسب کرده بود.</span></p>
<p>برگرفته از:میراث فرهنگی</p>

]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rakhsh.org/baygani/1244.html/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>ذره‌ای آرامش</title>
		<link>http://www.rakhsh.org/baygani/1232.html</link>
		<comments>http://www.rakhsh.org/baygani/1232.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 25 Oct 2008 08:58:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>eharsini@gmail.com</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Lead Story]]></category>

		<category><![CDATA[معرفی آثار سینمای ایران و جهان]]></category>

		<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<category><![CDATA[جیمز باند]]></category>

		<category><![CDATA[دانیل کریگ]]></category>

		<category><![CDATA[ذره ای آرامش]]></category>

		<category><![CDATA[مارک فورستر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rakhsh.org/?p=1232</guid>
		<description><![CDATA[فریب‌خورده‌ی وسپر،زنی که دوستش داشت،۰۰۷ علی‌رغم میلش برای آخریت ماموریتش که یک ماموریت شخصی است می‌جنگد.در ادامه تلاشش برای کشف حقیقت،باند و M آقای وایت را بازجویی می‌کنند و متوجه می‌شوند که سازمانی که از وسپر اخاذی می‌کند بسیار خطرناک‌تر از آن‌چیزی است که او فکرش را می‌کرد.
یک جاسوس خارجی با یک مامور خائن MI6 [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فریب‌خورده‌ی وسپر،زنی که دوستش داشت،۰۰۷ علی‌رغم میلش برای آخریت ماموریتش که یک ماموریت شخصی است می‌جنگد.در ادامه تلاشش برای کشف حقیقت،باند و M آقای وایت را بازجویی می‌کنند و متوجه می‌شوند که سازمانی که از وسپر اخاذی می‌کند بسیار خطرناک‌تر از آن‌چیزی است که او فکرش را می‌کرد.</p>
<p>یک جاسوس خارجی با یک مامور خائن MI6 در ارتباط است&#8230;</p>
<p>بله،یک داستان دیگر از مامور ویژه،۰۰۷/به نام Quantom of solace .که البته به bond 22 هم معروف شده!</p>
<p>ذره‌ای آرامش به کارگردانی مارک فورستر مراحل تولید خود را طی می‌کند و ۱۴ نوامبر امسال به روی پرده‌های سینما خواهد رفت.دانیل کریگ و جودی دنچ جیان کارلو دیانینی بازیگران این فیلم هستند.</p>
<p>درجه سنی فیلم PG-13 و مدت نمایش آن ۱۰۵ دقیقه است.</p>
<p>به نقل از : yahoo movies</p><div class="ngg-galleryoverview" id="ngg-gallery-84"><div class="slideshowlink"><a class="slideshowlink" href="/feed?show=slide">[نمایش به صورت اسلاید]</a></div><div id="ngg-image-1870" class="ngg-gallery-thumbnail-box ">
	<div class="ngg-gallery-thumbnail"  >
	<a id="thumb1870" href="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/quantum-of-solace/quantumofsolace_galleryteaser2.jpg" title="" class="thickbox" rel="quantum-of-solace" ><img title="quantumofsolace_galleryteaser2.jpg" alt="quantumofsolace_galleryteaser2.jpg" src="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/quantum-of-solace/thumbs/thumbs_quantumofsolace_galleryteaser2.jpg" style="width:100px; height:75px;" /></a>
</div>
</div>
<div id="ngg-image-1871" class="ngg-gallery-thumbnail-box ">
	<div class="ngg-gallery-thumbnail"  >
	<a id="thumb1871" href="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/quantum-of-solace/quantumofsolace_galleryteaser.jpg" title="" class="thickbox" rel="quantum-of-solace" ><img title="quantumofsolace_galleryteaser.jpg" alt="quantumofsolace_galleryteaser.jpg" src="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/quantum-of-solace/thumbs/thumbs_quantumofsolace_galleryteaser.jpg" style="width:100px; height:75px;" /></a>
</div>
</div>
<div id="ngg-image-1872" class="ngg-gallery-thumbnail-box ">
	<div class="ngg-gallery-thumbnail"  >
	<a id="thumb1872" href="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/quantum-of-solace/quantumofsolace_galleryposter.jpg" title="" class="thickbox" rel="quantum-of-solace" ><img title="quantumofsolace_galleryposter.jpg" alt="quantumofsolace_galleryposter.jpg" src="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/quantum-of-solace/thumbs/thumbs_quantumofsolace_galleryposter.jpg" style="width:100px; height:75px;" /></a>
</div>
</div>
<div id="ngg-image-1873" class="ngg-gallery-thumbnail-box ">
	<div class="ngg-gallery-thumbnail"  >
	<a id="thumb1873" href="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/quantum-of-solace/quantum8.jpg" title="" class="thickbox" rel="quantum-of-solace" ><img title="quantum8.jpg" alt="quantum8.jpg" src="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/quantum-of-solace/thumbs/thumbs_quantum8.jpg" style="width:100px; height:75px;" /></a>
</div>
</div>
<div id="ngg-image-1874" class="ngg-gallery-thumbnail-box ">
	<div class="ngg-gallery-thumbnail"  >
	<a id="thumb1874" href="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/quantum-of-solace/quantum6.jpg" title="" class="thickbox" rel="quantum-of-solace" ><img title="quantum6.jpg" alt="quantum6.jpg" src="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/quantum-of-solace/thumbs/thumbs_quantum6.jpg" style="width:100px; height:75px;" /></a>
</div>
</div>
</div>
<div class='ngg-navigation'><span>۱</span><a class="page-numbers" href="/feed?nggpage=2">۲</a><a class="next" href="/feed?nggpage=2">&#9658;</a></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rakhsh.org/baygani/1232.html/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>یک سوء تفاهم کوچک…</title>
		<link>http://www.rakhsh.org/baygani/1230.html</link>
		<comments>http://www.rakhsh.org/baygani/1230.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 24 Oct 2008 13:25:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>eharsini@gmail.com</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[نگارخانه]]></category>

		<category><![CDATA[سوء تفاهم]]></category>

		<category><![CDATA[نگاره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rakhsh.org/?p=1230</guid>
		<description><![CDATA[این ماشین نگون‌بخت متعلق به فردی است که با معشوقه‌ی دوستش دچار سوء تفاهمی کوچک شده است!
گویا نامزد دوست این آقا ماشین بیچاره را ماشین معشوقه‌ی همسرش تشخیص داده و آن‌را به این‌روز درآورده است.
کل داستان را در اینجا بخوانید.











]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این ماشین نگون‌بخت متعلق به فردی است که با معشوقه‌ی دوستش دچار سوء تفاهمی کوچک شده است!<br />
گویا نامزد دوست این آقا ماشین بیچاره را ماشین معشوقه‌ی همسرش تشخیص داده و آن‌را به این‌روز درآورده است.</p>
<p>کل داستان را در <a href="http://www.mauriciozuniga.com/" target="_blank">اینجا</a> بخوانید.<br />
<img class="alignnone" src="http://i37.tinypic.com/21nnnmq.jpg" alt="" width="333" height="500" /></p>
<p><img class="alignnone" src="http://i33.tinypic.com/141v8yc.jpg" alt="" width="333" height="500" /></p>
<p><img class="alignnone" src="http://i35.tinypic.com/14vpev8.jpg" alt="" width="500" height="333" /></p>
<p><img class="alignnone" src="http://i35.tinypic.com/kak9zp.jpg" alt="" width="500" height="333" /></p>
<p><img class="alignnone" src="http://i38.tinypic.com/2vmvdrn.jpg" alt="" width="500" height="333" /></p>
<p><img class="alignnone" src="http://i35.tinypic.com/wb43sm.jpg" alt="" width="500" height="333" /><img class="alignnone" src="http://i37.tinypic.com/23h7i1l.jpg" alt="" width="500" height="333" /></p>
<p><img class="alignnone" src="http://i33.tinypic.com/141v8yc.jpg" alt="" width="333" height="500" /></p>
<p><img class="alignnone" src="http://i36.tinypic.com/21j6no8.jpg" alt="" width="500" height="333" /></p>
<p><img class="alignnone" src="http://i36.tinypic.com/ipbd04.jpg" alt="" width="500" height="333" /></p>
<p><img class="alignnone" src="http://i37.tinypic.com/f5a6o3.jpg" alt="" width="500" height="333" /></p>

]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rakhsh.org/baygani/1230.html/feed</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>شکوه زیرآب</title>
		<link>http://www.rakhsh.org/baygani/1223.html</link>
		<comments>http://www.rakhsh.org/baygani/1223.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 23 Oct 2008 08:04:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>eharsini@gmail.com</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Features]]></category>

		<category><![CDATA[نگارخانه]]></category>

		<category><![CDATA[زیرآب]]></category>

		<category><![CDATA[نگاره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rakhsh.org/?p=1223</guid>
		<description><![CDATA[نگاره‌های شگفت‌انگیز از دنیای زیر آب.



]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>نگاره‌های شگفت‌انگیز از دنیای زیر آب.<br />
</strong></p>
<p><strong><div class="ngg-galleryoverview" id="ngg-gallery-83"><div class="slideshowlink"><a class="slideshowlink" href="/feed?show=slide">[نمایش به صورت اسلاید]</a></div><div id="ngg-image-1842" class="ngg-gallery-thumbnail-box ">
	<div class="ngg-gallery-thumbnail"  >
	<a id="thumb1842" href="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/wworld/24.jpg" title="" class="thickbox" rel="wworld" ><img title="24.jpg" alt="24.jpg" src="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/wworld/thumbs/thumbs_24.jpg" style="width:100px; height:75px;" /></a>
</div>
</div>
<div id="ngg-image-1843" class="ngg-gallery-thumbnail-box ">
	<div class="ngg-gallery-thumbnail"  >
	<a id="thumb1843" href="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/wworld/23.jpg" title="" class="thickbox" rel="wworld" ><img title="23.jpg" alt="23.jpg" src="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/wworld/thumbs/thumbs_23.jpg" style="width:100px; height:75px;" /></a>
</div>
</div>
<div id="ngg-image-1844" class="ngg-gallery-thumbnail-box ">
	<div class="ngg-gallery-thumbnail"  >
	<a id="thumb1844" href="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/wworld/22.jpg" title="" class="thickbox" rel="wworld" ><img title="22.jpg" alt="22.jpg" src="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/wworld/thumbs/thumbs_22.jpg" style="width:100px; height:75px;" /></a>
</div>
</div>
<div id="ngg-image-1845" class="ngg-gallery-thumbnail-box ">
	<div class="ngg-gallery-thumbnail"  >
	<a id="thumb1845" href="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/wworld/21.jpg" title="" class="thickbox" rel="wworld" ><img title="21.jpg" alt="21.jpg" src="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/wworld/thumbs/thumbs_21.jpg" style="width:100px; height:75px;" /></a>
</div>
</div>
<div id="ngg-image-1846" class="ngg-gallery-thumbnail-box ">
	<div class="ngg-gallery-thumbnail"  >
	<a id="thumb1846" href="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/wworld/20.jpg" title="" class="thickbox" rel="wworld" ><img title="20.jpg" alt="20.jpg" src="http://www.rakhsh.org/wp-content/gallery/wworld/thumbs/thumbs_20.jpg" style="width:100px; height:75px;" /></a>
</div>
</div>
</div>
<div class='ngg-navigation'><span>۱</span><a class="page-numbers" href="/feed?nggpage=2">۲</a><a class="page-numbers" href="/feed?nggpage=3">۳</a><a class="page-numbers" href="/feed?nggpage=4">۴</a><a class="page-numbers" href="/feed?nggpage=5">۵</a><a class="page-numbers" href="/feed?nggpage=6">۶</a><a class="next" href="/feed?nggpage=2">&#9658;</a></div></strong></p>

]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rakhsh.org/baygani/1223.html/feed</wfw:commentRss>
		</item>
	<media:rating>nonadult</media:rating><media:description type="plain">???</media:description></channel>
</rss><!-- Dynamic Page Served (once) in 0.682 seconds --><!-- Page not cached by WP Super Cache. Could not get mutex lock. -->
