پایگاه فرهنگی رخش

پنجره ای رو به دنیا

نگاهبانی میراثم آرزوست

بدست Iranshahr • ۲۹ شهریور ۱۳۸۷ • دسته: تاریخ

داریم چه بهای گزافی می‌پردازیم و چه بی‌تفاوت با این بها کنار آمده‌ایم.آیا به راستی نابودی و ویرانی تاریخ بهایی است که باید برای ساخت یک دانشگاه پرداخت؟
بهای گزافی است از دست دادن هویت ملی.آیا هیچ درباره‌ی بهای گزافی که یک ملت باید بپردازد تا دانشگاهی،سازه‌ای بر سازه‌هایش بیفزاید اندیشیده‌اید؟
زیر و رو شدن حریمی از حریم‌های تخت‌جمشید بهایی است که ملت ایران دارد می‌پردازد تا ساخت‌ و سازهای دانشگاه آزاد مرودشت متوقف نشوند.
افسوس و صد افسوس که بر پایه‌ی داشته‌ها و افتخاراتمان دانشگاه نمی‌سازیم بلکه بر روی افتخاراتمان داریم آن‌را بنا می‌کنیم،دستی هم به کمر،ابرویی به بالا،احتمالا به خود می‌نازیم که می‌خواهیم برای آینده‌سازانمان کاری کنیم.
تخت جمشید یکی از مهم‌ترین آثار باستانی به یادگار‌مانده از نیاکانمان است.سال‌ها پیش همچون تمام آثار باستانی برایش حریم تعیین کردند،حریم یک،حریم دو و حریم سه.
این گستره‌ی باستانی دارای ضوابط مصوب و هرگونه ساخت و سازی در آن غیرقانونی است.
اما دانشگاه ازاد اسلامی مرودشت در حریم درجه دو تخت جمشید،خاک خفته‌ی چند هزارساله را به کمک دستگاه ها و ماشین‌های بزرگ حفاری که از تاریخ،از گذشته و از هویت هیچ نمی‌دانند،زیر و رو کرد‌ه‌است،کاری که با شنیدنش ژرفای وجود هر ایرانی زیر و رو می‌شود.
دانشگاه آزاد اسلامی مرودشت در حریم درجه ۲ تخت‌جمشید با همان ماشین‌ها و دستگاه‌های بی‌روح که نه انسان می‌شناسد و نه تمدن،پی‌هایی ژرف کنده‌است که ژرفای وجودت از شنیدنش،ریش‌ریش می‌شود.
دانشگاه آزاد اسلامی مرودشت در حریم درجه‌ی ۲ تخت‌جمشید،ساخت و سازهایی کرده،بلندبالا،خارج از ضوابط حریم قانونی،کاری که از شنیدنش در شگفت می‌شوی.
تخت جمشید با تمام خستگی ها و رنج هایش به چند بند و چند ضابطه،دلخوش کرده بود.
دانشگاه آزاد اسلامی مرودشت این دلخوشی را هم گرفت.این دانشگاه با حفاری‌ها،با سازه‌ها و تیرهای آهنی‌اش شگفتی آفریده‌است،شگفت از این همه شگفتی.
تخت‌جمشید یکی از مهم ترین اثار باستانی کشور است که در سال ۱۹۷۹ میلادی در سیاهه‌ی میراث جهانی به ثبت رسیده‌است.یک یادگار نیاکانی که جهانگردان و گردشگران را از چهار سوی این گیتی پهناور به ایران می‌کشاند.
به راستی که نمی‌توان جهانگردی را یافت که به ایران امده باشد اما از دیدن تخت جمشید اطوره ای چشم‌پوشی کرده باشد.
از شمال و جنوب،خاور و باختر می‌ایند تا تمدنی را ببینند که هم‌چون دیگر تمدن های روزگار کهن نابود نشده است بلکه هنوز هم سرپاست هرچند خاک گرفته.
اما ما که با این تمدن بالیده‌ایم،ارجش نمی‌نهیم و بر رویش دانشگاه می‌سازیم،سازه می‌گسترانیم،بلندا می‌افزاییم،دست به کمر و ابرو به بالا،جهانی را بر سر کار می‌گذاریم.
در کشور پهناور و تمدن خیز ایران،سازمانی داریم با نام سازمان میراث فرهنگی و گردشگری،سازمانی که رسما باید پاسدار میراث نیاکانی این سرزمین باشد،سازمانی که باید هرسال و البته هر روز بر ثبت شده‌های جهانی کشورمان بیفزاید،سازمانی که باید سیاهه‌ای درست کند بلند بالا از جاهایی که جهانیان ان را به عنوان میراث خود پذیرفته‌اند.اما گویی این سازمان چشم‌هایش را بسته است،ماشین‌ها،دستگاه ها و بیل های مکانیکی امدند و رفتتند،نفهمیدیم سازمان میراثمان را چه شد؟
وظیفه‌ی سازمانی چه شد؟
سخن از هویت است،فرهنگ و تمدنی بیدار که برای برجای ماندن،دست های سایبانی می‌خواهد که از گزند و آسیب در امانش دارد.این تمدن در هراس است،می‌هراسد،شاید انچه بر سر سنگ‌نبشته‌ی جزیره‌ی خارک امد در انتظارش باشد،شاید بلایی که خان و مان شهر باستانی “هرمز اردشیرگ را در هم کوبید،در هم بکوبدش.شاید هم‌چون پاسارگاد که سد سیوند چشم به غرق‌ شدنش دارد،غرقه شود.
آخر تخت‌جمشید نه همه از سنگ است،دل تنگی است که با سندگدلان در جنگ است.دست از کمر بدارید و ابرو صاف کنید آیا با سازه‌های بی‌روح این دانشگاه می‌توان جهانی را ارضا کرد؟
آیا جهانیان می‌ایند تا تیرهای آهنی و سازه‌های سر به فلک کشیده‌ی دانشگاه آزاد را ببینند؟
مارا چه می‌شود که چنین ساده از کنار هویتمان می‌گذریم؟
سازمان میراثمان را چه ‌شده‌است،گویی یادشان رفته است،این حریم،شناسه‌ی ماست،شناسنامه‌ی پدران و مادران و فرزندان و آیندگان ماست.آخر چگونه می‌شود نفرین گذشتگان و آیندگان را چنین ساده به جان خرید.
روی سخن با سازمانی است که خود را پاسدار میراث فرهنگی و گردشگری‌مان می‌داند.سازمانی که باید دست‌کم سالی یک میراث ملی ار ثبت جهانی کند.هرچند چشم در راه ثبت های تازه هستیم اما بیش از ان در هراسیم،در هراس از اینکه تخت‌جمشید را نیز که سال‌ها پیش به ثبت جهانی رسانده ایم از دست دهیم.
گویی در دلم غوغا بود،صداها در گوش هم فریاد می‌زدند،آواها و ناله‌ها:نگاهبانی میراثم آرزوست.

برگرفته‌از:هفته‌نامه‌ی امرداد

برچسب‌ها: ٬ ٬ ٬

یک دیدگاه »

  1. حریم درجه ۲ و ۳ پیشکش… فعلا ببینیم زورمان می‌رسد نگذاریم به همان حریم‌های اصلی آب نبندند!

دیدگاه خود را بیان کنید.