پایگاه فرهنگی رخش

پنجره ای رو به دنیا

چند روایت معتبر

بدست Mitra • ۱ آبان ۱۳۸۷ • دسته: News٬ ادبیات٬ معرفی کتاب

چند روایت معتبر

مجموعه داستان کوتاه
نویسنده: مصطفی مستور
ناشر: چشمه، ۱۳۸۲
چاپ ششم: بهار ۱۳۸۶
کتابخانه ملی ایران: ۱۱۳۳۵_ ۸۲م

” پدرم مرد. اما بیف استروگانف نخورد. نان پاپادام نخورد. اگ‌برگر و و مرغ کنتاکی نخورد.لب به پیتزا نزد.
پدرم مرد اما هرگز مشروب نخورد. لب به سیگار نزد. حتی اسم ماری‌جووانا را نشنیده‌بود. پدرم هفتاد سال عمر کرد اما رستوران چلسی را ندید. ندید که در رستوران گلدن فودز چه طور برگ‌های کاهو را با کارد سلاخی می‌کنند. ندید چه طور گوجه‌فرنگی‌ها را کشتار می‌کنند. مرد و ندید گارسون‌ها چه طور باقی‌مانده‌ی غذا‌ها را در سطل‌زباله خالی می‌کنند. پدرم مرد اما هیچ وقت دسر غذایش کافه گلاسه و کرک کارامل نبود. دو دانه خرما بود.
…….
پدرم از دنیا چیز زیادی نمی‌دانست. سوار پاجرو نشده بود. نمی‌دانست کلاردشت کجاست، ویلا یعنی چه. پدرم نمی‌دانست رژ لب چیست یا چرا به مژه‌ها ریمل می‌کشند. سال‌ها عمر کرد اما نمی‌دانست استون به چه دردی می‌خورد. مانیکور و میزامپلی چیست. کوزتاژ یعنی چه.
…….
در مراد آباد وقتی به پدرم گفتم عاشق شده‌ام، هیچ نگفت. وقتی جزئیات روح مهتاب را برای او شرح دادم، هیچ نگفت. وقتی گفتم مهتاب از سوسن، دختر عباس آقا هم قشنگ‌تر است، گفت:« مگر عباس آقا دختر دارد؟» پدرم هیچ وقت عاشق نشد. حتی عاشق مادرم نبود، اما او را دوست می‌داشت. خیلی دوست می‌داشت. وقتی مادرم خانه‌ی عالیه خانم روضه می‌رفت، پدرم مثل گنجشکی که جوجه‌اش را با گلوگه زده‌باشند، بال بال می‌زد. میان اتاق‌ها قدم می‌زد و کلافه بود تا مادرم برگردد.
……
روزی به پدرم گفتم انگار مهتاب رو در روی من ایستاده است اما او را نمی‌بینم. انگار با مشت بر روح‌ام می‌کوبد اما وقتی در را باز می‌کنم کسی نیست. انگار بر عمق جان‌ام چنگ می‌اندازد اما هرچه منتظر می‌مانم خودش را نشان نمی‌دهد. انگار هست، انگار نیست. گاهی انگار در کلیات من ریخته شده‌است اما در جزئیات من نیست. گاهی انگار در جزئیات من جاری است اما در کلیات غایب است. گاهی من از حضور او در خودم گیج می‌شوم. آخ گاهی گویی او من‌ام، من اویم. پدرم گفت:« درست مثل خداوند.» ”
از متن کتاب

مصطفی مستور متولد ۱۳۴۳، اهواز است.
او که فارغ التحصیل رشته‌ی مهندسی عمران و کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی است، هم اکنون در زادگاهش، اهواز زندگی می کند. آثار او عبارتند از:

کار های داستانی:روی ماه خداوند را ببوس.(برگزیده جشنواره قلم زرین)
چند روایت معتبر
استخوان خوک و دست های جذامی ( برگزیده ی جایزه ادبی اصفهان به عنوان بهترین رمان سال ۱۳۸۳)
حکایت عشقی بی قاف، بی شین، بی نقطه
عشق روی پیاده رو
من دانای کل هستم (تقدیر شده در سومین دوره جشنواره قلم زرین، ۱۳۸۴ و لوح تقدیر از نخستین مسابقه ی داستان نویسی صادق هدایت.)
ترجمه:
فاصله و داستان های دیگر.(ریموند کارور)
سرشت و سرنوشت(مونیکا مورر)
پاکت ها و چند داستان دیگر ( ریموند کارور)پژوهش:
مبانی داستان کوتاه

برچسب‌ها: ٬

دیدگاه خود را بیان کنید.